سردار تاج محمد خان سرابندی
گرد آورنده:الله داد نارویی
علیرغم کشته شدن سردارعلیخان توسط تاج محمد خان ناصرالدین شاه حکومت او را مورد تایید قرار داده واو را به حسام الملک ملقب نمود با کشته شدن سردار علیخان سردار ابراهیم خان سنجرانی ازاین موقعیت استفاده وجان آبادجلال آباد وقسمتی از شرق رودخانه هلمند راتصرف نمود این مسله واکنش تاج محمد خان را به همراه داشت .دولت ایران به بهانه حمایت از تاج محمد خان قشونی تحت فرماندهی مظفرالدوله از راه نه به سیستان فرستاد ولی تاج محمد خان ابراهیم خان سنجرانی را که سردار شریف خان نارویی هم از او حمایت می کرد قبل از رسیدن نیروی نظامی دولت ایران از مناطق اشغالی عقب راند.با روی کار آمدن تاج محمد خان که توانست با قتل عموی خود حکومت سیستان را قبضه کند برخی از رفتارهای کدخدا علی اکبر میرشکار را که نقشی کلیدی در قتل سردار علیخان ایفا کرده بودنوعی گستاخی دانسته وسران سربندی را دچار این توهم نموده که احتمالاممکن است به همان سادگی که او حاضر شد به علیخان خیانت کند برای خیانت به تاج محمد خان هم پیشگام شود .به همین جهت هنگامی که کدخدا علی اکبر میرشکار در یک مجلس عروسی در چلنگ (روستایی در شیب آب)در حضور تاج محمد خان و بزرگان طایفه سرابندی به اصلاح سر وصورت خویش پرداخت آنان این کار او را توهین بزرگی به خود وطایفه شان بر شمردند لاجرم او را به میدان مشق خوانین سربندی که در محل باغات کنونی روستای سدکی واقع بود کشانده وبه بهانه نشانه گیری وادارش کردند تاتفنگ خود را بسوی هدفی تعیین شده خالی کند .محمدی بردار علی اکبر که از شرایط احساس خطر کرده بود به او هشدار داد که از خالی کردن تفنگ پرهیز کند .اما علی اکبر توجهی نکرده وبرخی می گویند که کلامی توهین آمیز به خوانین حاضر در محل به زبان راند با خالی شدن تفنگ او یکی از نوکران تاج محمد خان گلوله ای بر پشت او زد واو نقش بر زمین شد محمدی نیز به هنگام نشانه گیری به سوی قاتل برادرش بوسیله یکی دیگر از نوکران تاج محمد خان و به روایتی توسط خود تاج محمد خان کشته شد .بلافاصله جماعت میر شکار وخانواده های وابسته به کدخدا علی اکبر مورد تاخت وتاز سواران مسلح تاج محمد خان قرار گرفته کشتار جمعی میرشکارها آغاز شد در نتیجه عده زیادی کشته وبسیاری نیز در گوشه وکنار سیستان گریخته با نام چتله وقروت خوار از گلوله داغ وشمشیر خون چکان سربندی هاجان به سلامت بردند وجماعتی از آنها به منطقه قلعه فتح چهار برجک وچخانسور وخوگه وحتی رودبار وگرمسیر ولاش وجوین گریختند .هنگامی که ناصرالدین شاه به مشهد آمد تاج محمد خان هم به مشهد برای دیدن شاه احضارشد وی همراه برادرش کهندل خان دستگیر وبه تهران اعزام گردید و پس از این بود که امیر علم خان سوم با عساکر زیادی به دستور ناصرالدین شاه سیستان را اشغال نمود وسیستان عملا تحت اشغال نظامی دولت ایران در آمد بدین ترتیب سال 1866م پایان حکومت سرایندی ها وسر آغازحکومت امیرعلم خان حاکم قاین بر سیستان نیز گردید
پس از دستگیری واعزام تاج محمد خان به تهران زمینه رهایی وفرار وی بوسیله جمازه سواران سیستانی فراهم شد .یک روایت محلی حکایت از آن دارد هیجده جمازه سوار از مردان طایفه براهویی وشیبک به تهران رفته شبانه درپشت دیوار باغ ایلخانی حضور یافته وسردار تاج محمد خان رانجات داده واز طریق مازندران وخراسان او را به سیستان آوردند.سر کردگی این گروه را شاه بیک براهویی بر عهده داشت .شاهبیک وپدر کدخدا دادشاه شیبک برسم حمل کالای تجارتی که در آن روزگاراز طریق نوشکی از هند وارد می شد به تهران رفته راه راشناسایی وقرار قبلی با تاج محمد خان گذاشتند وپس از باز گشت به صورت یک گروه نجات روانه تهران شدند .در این عملیات فرزند تاج محمد خان محراب خان موفق به فرا نگردید واسیر باقی ماند وی شمشیر مشهور سی سند که متعلق به سردار ابراهیم خان سنجرانی بود وبه پدرش تاج محمد خان رسیده بو د به ناصرالدین شاه اهدا نمود تاج محمد خان به اتفاق همراهان خویش از طریق جنگل به استر آباد گریخت ویکی از همراهان وی به علت بیماری مالاریا دچار تب ولرز شده بود در آنجا باقی گذاشت ویک کیسه اشرفی برای مداوا ویا خرج کفن ودفنش داد اما او بهبود یافت ودر همانجا ماند واز او اعقابی باقی اند که به نام رحمتی ها مشهورند.محراب نیز آزاد وبروایتی او نیز از اسارت گریخت وبه استرآباد آمد.
تاج محمد خان پس از ورود به سیستان با قوای امیر علم خان جنگ سختی را آغاز نموده چون طوایف هم پیمان از مساعدت دریغ ورزیدند در محل سکوهه شکست خورد وبه امید جلب مساعدت هم پیمانان سست عهد به شهر حسین آبادواز آن جا به بنجار عقب نشست .اما بنجاریان با اغوای میر مبارزکلانتر از مساعدت وی دریغ ورزیدندواو به نا چار دست به غارت بنجار زده وجنگ کنان به سمت افغانستان عقب نشست وبرای همیشه از سیستان رفت .وبه امید آنکه بتواند قدرت ومقام از دست رفته را باز یابد به خدمت مقامات انگلیسی در آمد.ودر جنگ های داخلی افغانستان رشادت وپایمردی بکار بست وشدیدا مورد توجه صاحب منصبان انگلیسی قرار گرفت در افغانستان تعدادی از جماعت میرشکار که پس از قتل عام توسط سرابندی ها به آنجا پناه برده بودند به خدمت تاج محمد خان در آمده وافراد مسلح ورزمنده اورا تشکیل دادندو حمایت از دشمن خونی خود رابر دوستی با بیگانه ترجیح دادند.
بعدها به علت روابط پنهانی امیرعلم خان با انگلیسی هازمینه ای فراهم شد تا هر چه بیشتر او را از سیستان دورکنند ناچار از طریق افغانستان به کویته رفت که جزیی از امپراطوری بریتانیا (فرمانداری کل هندوستان )بود ودر آنجا به استخدام سر الیور سنت جان در آمد تا زمان مناسب به سیستان بر گردد.اما وحشت امیر علم خان از باز گشت احتمالی وی به سیستان سبب گردید تا طرحی برای نا بودی وی ریخته شود امیر علم خان برای اجرای این طرح یکی از سادات محلی سیستان را که با تاج محمد خان روابط نزدیک ودیرینه میداشت به هند روانه کرد وتوانست اعتماد تاج محمد خان را جلب ودر فرصت مناسب غذای ویرا مسموم ودفتر زندگی پر ماجرای او را ببندد
با همه این ها ابهت وصلابت آوازه او آنچنان سهمگین بود که تا مدت ها پس از مرگ وی امیر علم خان به مامورین ومفتشین خاصه خویش دستور داده بود تا هر تابوتی که برای تدفین به سکوهه می آورند دقیقا مورد بازرسی قرار دهند که مبادا حیله ای در کار باشد ویکباره سروکله تاج محمد خان در سکوهه پیدا شود .از خصایل نیک او چنین تعریف می کنند که پس از نبردی سخت با قوای امیر علم خان وشکست از وی هنگامی که می خواست از سکوهه عقب نشینی کند خبر رسید که زنی از ساکنین سکوهه به زایمانی سخت گرفتار است اورا انگشتری بود که چون آب کشیده به زائو می دادند به زودی فارغ می شد تاج محمد خان از رفتن باز ماند و کاسه ی آب بخواست و انگشتر خویش رابه آب انداخته وبرای زن فرستاد وهمچنان سواره به انتظاره بماند تا خبر تولد فرزندش را شنید و آنگاه با خوشحالی به راه افتاد میر سید محمد طباطبایی که ایستاده بود با حسرت پرسید تو با این دل صاف و قلب رئوف چگونه عموی خویش را چنین کشتی پاسخ داد راست می گویی اما چه میکردم اگر علی خان برادرم لطفعلی را می کشت گوارا تر از آن بود که در نهایت برازندگی و استواری قامت با چشمان کور صبح و شام او را نظاره میکردم با مرگ سردار تاج محمد خان تمامی قلمرو سرابندی ها وشهرکی ها مصادره و در اختیار امیر قاین قرار گرفت از این پس بود که حکومت سیستان از سکوهه به شهر ناصری(زابل) که در کنار حسین آباد قرار داشت به وسیله امیر علم خان سوم احداث گردید وقدرت در دست خاندان علم قرار گرفت.
در ادامه اوضاع سیاسی و اجتماعی سیستان با به قدرت رسیدن امیر علم خان سوم...